فکر میکنم روزایی که دارم سپری میکنم غریب ترین روزهای زندگیم هستن

حس میکنم دیواری بلند و سنگی بین ما کشیده شده

همه تلاشهام برای درست شدن رابطه به این دیوار برخورد میکنه و مثل یک مشت دردناک کوبیده میشه به صورتم

نمیدونم چرا هر چی بیشتر تلاش میکنم بیشتر صحبت میکنم کمتر درک میشم

ی بغض لعنتی داره خفم میکنه

حس میکنم همه راهو اشتباه اومدم

خیلی خستم خیلی