سرگیجه
فکر میکنم روزایی که دارم سپری میکنم غریب ترین روزهای زندگیم هستن
حس میکنم دیواری بلند و سنگی بین ما کشیده شده
همه تلاشهام برای درست شدن رابطه به این دیوار برخورد میکنه و مثل یک مشت دردناک کوبیده میشه به صورتم
نمیدونم چرا هر چی بیشتر تلاش میکنم بیشتر صحبت میکنم کمتر درک میشم
ی بغض لعنتی داره خفم میکنه
حس میکنم همه راهو اشتباه اومدم
خیلی خستم خیلی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 13:45 توسط نیکی
|